خدا مي داند او دلبسته كيست
دليل اين همه بي مهري اش چيست
تمام لحظه هايم مال او بود
ولي او يك لحظه مال من نيست
همه غم هاي عالم در دل من
سرشته غصه با آب و گل من
شمردم چند روزي مانده تا عشق
تمام عمر
اين شد حاصل من
نوشته شده توسط NEGAR در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 17:41 موضوع | لینک ثابت
نخ داخل شمع از شمع پرسید
چرا وقتی من می سوزم تو اب میشی
شمع جواب داد مگه میشه کسی که
توی قلبمه بسوزه و من اشک نریزم
نوشته شده توسط NEGAR در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 1:37 موضوع | لینک ثابت
هر کس را خواندم مرا از یاد برد هر کس را جستم مرا گم کرد هر کس را بخشیدم مرا شکست زندگی همین است آمدن برای رفتن زیستن برای زنده بودن و گشتن برای نیافتن من آمده ام تا بمانم زندگی کنم شاد باشم و برسم به سپیده دم خوشبختی انجا که نور امید حنجره سازم را نوازش می کند و یاد خدا نگین قلبم می شود
نوشته شده توسط NEGAR در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت 14:29 موضوع | لینک ثابت

ای کاش امشب
باران می بارید
در رویاها یا در افقی خیال انگیز
زیرا چشمانم
دیگر توان باریدن ندارد
و شاخه های بی برگ پاییزی
از دیر امدن بهار خسته شده اند
نوشته شده توسط NEGAR در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 ساعت 21:53 موضوع | لینک ثابت

فغان و ناله وفریاد. می روم ارام
غمین و خسته و ناشاد . می روم ارام
تو اشک خویش به صحرای گونه جاری کن
سپس بمان. که من از یاد می روم ارام
زمانه شیشه عمری دگر ربود و شکست
و قرعه به نام من افتاد. می روم ارام
اگر چه دولت عشق اقبال رو به ما ننمود
به حکم یار به بیداد می روم ارام
من انچه ام که پس از سوختن به جا ماند
و اخر از همه بر باد می روم ارام
شب است و ماه دگر بر جهان نمی تابد
و این شبی است که می روم ارام
نوشته شده توسط NEGAR در جمعه بیست و سوم آذر 1386 ساعت 19:13 موضوع | لینک ثابت
غریبی مکن عشق در حیات است و ما هنوز با هم بیگانه ایم فردا با گورهای به هم چسبیده و تصویرهای بی صدا آشنا می شویم ! غریبی مکن وقت تنگ است بیا با هم آشتی کنیم عشق در حیات است
نوشته شده توسط NEGAR در دوشنبه هفتم آبان 1386 ساعت 17:46 موضوع | لینک ثابت
سری هست و دلی بی تاب دارم دو چشم عاشق و بی خواب دارم ز زر افزون ترم هر چند که خاکم که در دل گوهری نایاب دارم نه پنهانی نه پیدایی کجایی ؟ نه با غیری نه با مایی کرایی ؟ به هر جایی به هر جنسی که هستی بر این مجنون بر این شیدا دوایی تو را ای دل غمی مانوس باید ز ترک عاشقی افسوس زاید دوای درد بی عشقی به جز عشق ز بقراط و ز جالینوس ناید
نوشته شده توسط NEGAR در سه شنبه یکم آبان 1386 ساعت 19:21 موضوع | لینک ثابت

کنار پنجره می ایم دل اسمان گرفته است
گونه تب کرده ام را به شیشه پنجره می چسبانم
چشمانم را می بندم....
چقدر جای تو همه جا پیداست
نوشته شده توسط NEGAR در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 ساعت 19:6 موضوع | لینک ثابت

چه زود می گذرد شادیها وغمها داشتنها و نداشتنها
خواستنها و نخواستنها.....
دوریها و دلتنگیها
ارزوهای کوچک و بزرگ
اما همیشه رویایی از همه اینها باقی می ماند
.... و مثل خاطره ای در ذنها جا خوش می کند
بیا تا دیر نشده
نام یاد نیک و خاطره ای خوش از خود باقی بگذاریم
نوشته شده توسط NEGAR در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 ساعت 15:20 موضوع | لینک ثابت

پنجره ای می گشایم برای تو
روبه روی برکه تنهایی
در پستوی این غربت سرد
و بعد
....زیر تاک برخوردار از لحظه های پاییز
کبوتران عشق را
فقط به خاطر تو
از قفس کهنه غربت رها می کنم
و اخر !
زیر بارش گریه های پاییز
به احترام نگاهت بر می خیزم
نوشته شده توسط NEGAR در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 16:7 موضوع | لینک ثابت

تنها گل سرخ باغچه را می چینم و از ساقه نیلوفری خاطرات بالا می روم
و گیسوان نقره ای مهتاب را با رز سرخ زینت می دهم.
گوش کن.
برای تو می خوانم.می توانی ان را از ابشارها بشنوی و در کاشی های سبز و ابی حوض کوچک خانه ببینی
می توانی ان را از روی بال فرشتگان برداری و یا سری به باغ سیب بزنی
همان باغی که در کودکی هایم سیب نقره ای داشت و طعم افسانه می داد
بیا از رودخانه عبور کنیم که هر صبح خورشید گیسوان طلایی رنگش را در ان شانه می کند
و ماه در ان وضو می گیرد
هر کس تو را ببیند. شبیه کودکی های یاس می شود
حتم دارم تو اخرین ایستگاه بهشتی یا بهتر بگویم :
ترنم و عشقی
اگر چه قلبم برای بودن تو کوچک است .
اما برای همیشه میهمان این خانه کوچک باش
نوشته شده توسط NEGAR در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 10:55 موضوع | لینک ثابت
زمستان رفته از قلبم ز هر چه غصه دل کندم ندیدم جز تو در اینجا خرامان همچو لبخندم گلت رویید در سینه نمانده در دلم کینه دل بشکسته ام دیگر ندارد وصله و پینه مبر هرگز تو از یادم که من با عشق تو شادم تو ای زیباترین زیبا تویی معنای فریادم بمان با من که من هستم ز شوق دیدنت مستم بخوان اوای قلبم را که من با عشق سرمستم
نوشته شده توسط NEGAR در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 9:26 موضوع | لینک ثابت
برای چشم عاشق تو نامه پست می کنم
همیشه ان تبسمی که میل توست می کنم
غم شکستن من و تو هم تمام می شود
تو فکر راه را نکن خودم درست می کنم
در کوچه ای و من دوباره از تو خواهش می کنم
تو می روی و رد پایت را نوازش می کنم
گفتم شبی تکلیف عشقم را مشخص کن تو
گفتی صبوری کن که دارم ازمایش می کنم
خود را همان نیلوفری که تو بچینی می کنم
اهل تبسم نیستم چون نازنینی می کنم
من می نشینم با تو تنها صبوری می کنم
یک روز عاشق می شوی من پیشبینی می کنم
نوشته شده توسط NEGAR در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 8:21 موضوع | لینک ثابت
کاروانی در راه بود صدای اوازشان به گوش می رسید.نسیم زودتر از انها رسید (( کاروانیان گفتند. کوله بارمان وفاست چه کسی خریدار است ؟ تا خواستم لب به سخن باز کنم . نسیم مرد انکه می سازد و می سوزد منم اره منم ))
نوشته شده توسط NEGAR در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 0:44 موضوع | لینک ثابت
((
ای کسی که مامور کفن و دفن من هستی.در زمان مرگ از شما خواهش دارم که......
تابوت مرا در سیاهی شب جا به جا کنی.
مبادا به سپیدی صبح برسد.تا همه ناامیدان بدانند که تنها مونس من شبهای تیره بوده است
چشمانم را باز بگذار تا همه عاشقان بدانند که چشم انتظار بوده ام و دل به حسرت رفته ام
دو دستم را از تابوت بیرون بگذار تا همه پروانه صفتان بدانند که دست خالی از این دنیا رفته ام
مرا در بالای تپه ای به خاک بسبار
تکه یخی بر سر مزارم بگذار تا به جای مادرم برایم اشک بریزد
و لیکن اخرین تمنایم از تو این است
تو رو سوگند به خدای مهربانت می دهم که هر چند یک روز بر این تپه گذر کن
و از دخترک عاشق و دلمرده غریب یادی کن و بر مزارم برای راحتی ام گل و گلاب بگذار
بر سنگ مزارم بنویس اشفته دلی خسته در این خلوت خاموش
بنویس زاده غم بود کسی که در این گرد جهان گشت فراموش
نوشته شده توسط NEGAR در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 0:30 موضوع | لینک ثابت
در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
کس جای در این خانه ویرانه ندارد
دل را به کف هر که دهم باز پس ارد
دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد
نوشته شده توسط NEGAR در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 ساعت 23:48 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY